bahahitman - Блог

bahahitman  
هميشه بگو مشكل من يك خدا دارم نگو اي خدا من يك مشكل دارم
Последнее соединение:  Покер Техас Холдэм
73 дня 10 часов назад   
  • a

    • by: bahahitman,
    • date: 09.06.2011,
    • comments: 1,
    • views: 137

    go0o0o0gle r0o0o0o baz ko0o0nid ye chiz bahal bara emr0oo00z k gitare elkteriki d0oo0o0r0oo0o0st sh0oo0o0de ghoo00zashtan 

    faghat ba harekat mo00oo0s

  • 1 sale sho0o00odam

    • by: bahahitman,
    • date: 22.04.2011,
    • comments: 3,
    • views: 82

    bahce ha ye sait man roo0o0z 1shanbe tavaloo00ode 1 salegime

  • soal

    • by: bahahitman,
    • date: 22.03.2011,
    • comments: 1,
    • views: 139

    3lam bache ha sal noo000o0o ra be sho00ma v khnevadeye m0o0o0ohtaram tabrik migam

    1soal kheili moo000ohm baraye man ???
    chegone bayad in clip ha roo0o0 ro00oye divar do0o0o0stan nevesht v chegh0oo0o0o0ne dl ko0o0o0o0nim

  • تقديم به نماينده ي مجلسي که در راستاي حذف صداي استاد شجـــــــريان گفته بود من از شنيدن صداي شجريان حالم به هم ميخوره

    • by: bahahitman,
    • date: 07.01.2011,
    • comments: 15,
    • views: 94

    کلاغ پيري تکه پنيري دزديد و روي شاخه درختي نشست.
    روباه گرسنه اي که از زير درخت مي گذشت، بوي پنير شنيد، به طمع افتاد و رو به کلاغ گفت:
    اي واي تو اونجايي، مي دانم صداي معرکه اي داري!چه شانسي آوردم!
    اگر وقتش را داري کمي براي من بخوان …

    کلاغ پنير را کنار خودش روي شاخه گذاشت و گفت:
    اين حرفهاي مسخره را رها کن اما چون گرسنه نيستم حاضرم مقداري از پنيرم را به تو بدهم.
    روباه گفت:
    ممنونت مي شوم ، بخصوص که خيلي گرسنه ام ، *اما من واقعاً عاشق صدايت هم هستم
    کلاغ گفت:
    باز که شروع کردي اگر گرسنه اي جاي اين حرفها دهانت را باز کن، از همين جا يک تکه مي اندازم که صاف در دهانت بيفتند.
    روباه دهانش را باز باز کرد.
    كلاغ گفت :
    بهتر است چشم ببندي که نفهمي تكه بزرگي مي خواهم برايت بيندازم يا تکه کوچکي.
    روباه گفت :
    بازيه ؟ خيلي خوبه ! بهش ميگن بسکتبال .
    خلاصه ... بعد روباه چشمهايش را بست و دهان را بازتر از پيش کرد و کلاغ فوري پشتش را کرد و فضله اي کرد که صاف در عمق حلق روباه افتاد.
    روباه عصبي بالا و پايين پريد و تف کرد :
    بي شعور ، اين چي بود
    کلاغ گفت :
    کسي که تفاوت صداي خوب و بد را نمي داند، تفاوت پنير و فضله را هم نبايد بفهمد

  • نکاتی بسیار قابل تامل درباره فقر

    • by: bahahitman,
    • date: 05.01.2011,
    • comments: 12,
    • views: 98

    فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛ فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛ فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛ فقر اینه که بچه ات تا حالا یک هتل ۵ ستاره رو تجربه نکرده باشه و تو هر سال محرم حسینیه راه بندازی؛ فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما ماجرای مبارزات بابک خرمدین رو ندونی؛ فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛ فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشو بپوشونه، وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی و بهش بگی خوششششگلهههه؛ فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛ فقر اینه که ۶ بار مکه رفته باشی و هنوز ونیز و برج ایفل رو ندیده باشی؛ فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛ فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛ فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس نداشته باشه و بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه؛ فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛ فقر اینه که ۱۵ میلیون پول مبلمان بدی اما غیر از ترکیه و دوبی هیچ کشور خارجی رو ندیده باشی؛ فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛ فقر اینه که به زنت بگی کار نکن ما که احتیاج مالی نداریم؛ فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛ فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛ فقر اینه که تولستوی و داستایوفسکی و احمد کسروی برات چیزی بیش از یک اسم نباشند اما تلویزیون خونه ات صبح تا شب روشن باشه؛ فقر اینه که وقتی ازت بپرسن سرگرمی و هابیهای تو چی هستند بعد از یک مکث طولانی بگی موزیک و تلویزیون؛ فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛ فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی؛ فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه

  • نکاتی بسیار قابل تامل درباره فقر

    • by: bahahitman,
    • date: 05.01.2011,
    • comments: 1,
    • views: 75

    فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛


    فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛


    فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛


    فقر اینه که بچه ات تا حالا یک هتل ۵ ستاره رو تجربه نکرده باشه و تو هر سال محرم حسینیه راه بندازی؛


    فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما ماجرای مبارزات بابک خرمدین رو ندونی؛


    فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛


    فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشو بپوشونه، وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی و بهش بگی خوششششگلهههه؛


    فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛


    فقر اینه که ۶ بار مکه رفته باشی و هنوز ونیز و برج ایفل رو ندیده باشی؛


    فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛


    فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛


    فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس نداشته باشه و بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه؛


    فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛


    فقر اینه که ۱۵ میلیون پول مبلمان بدی اما غیر از ترکیه و دوبی هیچ کشور خارجی رو ندیده باشی؛


    فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛


    فقر اینه که به زنت بگی کار نکن ما که احتیاج مالی نداریم؛


    فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛


    فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛


    فقر اینه که تولستوی و داستایوفسکی و احمد کسروی برات چیزی بیش از یک اسم نباشند اما تلویزیون خونه ات صبح تا شب روشن باشه؛


    فقر اینه که وقتی ازت بپرسن سرگرمی و هابیهای تو چی هستند بعد از یک مکث طولانی بگی موزیک و تلویزیون؛


    فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛


    فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی؛


    فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه

  • گذرگاه عشق (زنده یاد احمد شاملو)

    • by: bahahitman,
    • date: 03.01.2011,
    • comments: 4,
    • views: 99

    به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم فهمیدم که بیمارم ... خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده! زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد. آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ... و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند. به بخش ارتوپدی رفتم، چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم. بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ... فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم. زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم، معلوم شد که مدتی است صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن میگوید نمی شنوم...! خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد، و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم : هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم. قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم. هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم. زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم. و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم. امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند : رنگین کمانی به ازای هر طوفان، لبخندی به ازای هر اشک، دوستی فداکار به ازای هر مشکل، نغمه ای شیرین به ازای هر آه، و اجابتی نزدیک برای هر دعا. جمله نهایی : عیب کار اینجاست که من "آنچه هستم" را با " آنچه باید باشم " اشتباه می کنم، خیال میکنم آنچه باید باشم هستم، در حالیکه آنچه هستم نباید باشم ...

  • دوست یا دشمن

    • by: bahahitman,
    • date: 02.01.2011,
    • comments: 5,
    • views: 82

    مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده می شوند يا دشمنانشان منوچهر احترامی

  • تقديم به دوستاني كه در جنگلي به نام تهران زندگي ميكنند

    • by: bahahitman,
    • date: 31.12.2010,
    • comments: 14,
    • views: 111

    در این دیار ســـربی ، یک استکان، هـوا نیســــــت
    درد و غم و مرض هست؛ یک جرعه ی دوا نیست

    مــعشوقه هـــای این شهر بر چهره، مــاسک دارند
    احــــــــوال عــــــــاشقان نیز، چندی است روبِه را نیست

    فرهـــــــــاد آسم دارد ، خسرو ســـــــــــــیاه سرفه
    هیچ آدمی به فـــــکرِ شــــیرین بینوا نیســـــت

    "اطفــــــــال و ســــــالمندان" در خــــانه ها اسیرند
    ویران شود هر آنجا ، غوغـــــای بچه ها نیســــت

    تـــــاوان دیـــــــدن تو ، سنگینتر از جریمه است
    من زوجم و تو فردی ، این شهر جــــای ما نیست

  • shayad ziba

    • by: bahahitman,
    • date: 29.12.2010,
    • comments: 15,
    • views: 92

    من تعجب مي كنم چطور روز روشن دو ئيدروژن با يك اكسيژن؛ تركيب مي شوند وآب ازآب تكان نمي خورد! پزشكان اصطلاحاتي دارند كه ما نمي فهميم ما دردهايي داريم كه آنها نمي فهمند نفهمي بد دردي است خوش به حال دامپزشكان! بهزيستي نوشته بود : شير مادر ،مهر مادر ،جانشين ندارد شير مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد پدر يك گاو خريد و من بزرگ شدم اما هيچ كس حقيقت مرا نشناخت جز معلم عزيز رياضي ام كه هميشه ميگفت: گوساله ، بتمرگ ! شير مادر، بوي ادكلن مي‌داد دست پدر، بوي عرق (گفتم بچه‌ام نمي‌فهمم ) نان، بوي نفت مي‌داد زندگي، بوي گند (گفتم جوانم نمي‌فهمم) حالا كه بازنشسته‌ شده‌ام هر چيز، بوي هر چيز مي‌دهد، بدهد فقط پارك، بوي گورستان و شانه تخم مرغ، بوي كتاب ندهد! با اجازه محيط زيست دريا، دريا دكل مي‌كاريم ماهي‌ها به جهنم ! كندوها پر از قير شده‌اندزنبورهاي كارگر به عسلويه رفته‌اند تا پشت بام ملكه را آسفالت كنند جه سعادتي ! داريوش به پارس مي‌نازيد ما به پارس جنوبي ! نيروي جاذبه شاعران را سر به زير كرده است بر خلاف منج‍ّمها كه هنوز سر به هوايند تمام سيبها افتاده‌اند و نيوتن، پشت وانت سيب‌زميني مي‌فروشد آهاي، آقاي تلسكوپ ! گشتم نبود، نگرد نيست! مثل روزنامه‌ها، اول همه را سر كار مي‌گذارند بعد آگهي استخدام مي‌زنند بچه‌هاي وظيفه، يا شاعر شده‌اند يا خواننده ! خدا را شكر در خانه ما، كسي بيكار نيست يكي فرم پر مي‌كند، يكي احكام مي‌خواند يكي به سرعت پير مي‌شود و آن يكي مدام نق مي‌زند : مرده‌شور ريختت را ببرد چرا از خرمشهر، سالم برگشتي؟ تعطيلات نوروز به كجا برويم پدر از بي‌پولي گفت و قسط‌هاي عقب‌مانده مادر از سختي راه و بي‌خوابي و ملافه و حمام ساعت شد 12 نصف شب گفتيم برويم سر اصل مطلب يكي گفت برويم شيراز ديگري گفت نه‌خير مشهد ساعت شد 5 صبح مادر گفت بالاخره كجا برويم پدر گفت برويم بخوابيم ! جهان در اول دايره بود بعد از تصادف با يك كفشدوزك ذوزنقه شد تا در چهار گوشه ناهمگون آن بنشينيم و براي هم پاپوش بدوزيم ! و شانه تخم مرغ، بوي كتاب ندهد! من تعجب مي كنم به گزارش خبرگزاري پارس ميراث فرهنگي به وزارت نيرو پيوست بانك پاسارگاد- شعبه تخت جمشيد وام ازدواج مي دهد استخر,نام سابق دشت مرغان است به همت كارشناسان داخلي مقبره كوروش به جكوزي مجهز مي شود شعار هفته: آب آباداني ست – نيست ! رخش،گاري كشي مي كند رستم ،كنار پياده رو سيگار مي فروشد سهراب ،ته جوب به خود پيچيد گردآفريد،از خانه زده بيرون مردان خياباني براي تهمينه بوق مي زنند ابوالقاسم براي شبكه سه ،سريال جنگي مي سازد واي ... موريانه ها به آخر شاهنامه رسيده اند!! اين پارك پاركينگ مي شود اين درخت ،تير برق اين زمين چمن ، آسفالت و من كه امروز به اصطلاح شاعرم روزي يك تكه سنگ مي شوم با لوح يادبودي بر سينه درست،وسط همين ميدان مواظب وسايلتون باشين! من بودم و جمشيد و يك پادگان چشم قربان! از سلماني كه برگشتيم سرباز شديم در تخت هاي دوطبقه، خوابهاي مشترك ديديم يك روز كه من نبودم تخت جمشيد را غارت كرده بودند! شب خيرات مادر ،يك ريز دعاي باران خواند نزديك هاي صبح رود كنار خانه پر شد از روي پل گذشت يواشكي به اتاق رفت و ما به خير و خوشي يتيم شديم! در راه كشف حقيقت سقراط به شوكران رسيد مسيح به ميخ و صليب ما نه اشتهاي شوكران داريم نه طاقت ميخ و صليب پس بهتر است بجاي كشف حقيقت برگرديم و كشكمان را بسابيم! صفر را بستند تا ما به بيرون زنگ نزنيم از شما چه پنهان ما از درون زنگ زديم!

Страницы: 2

1